شعری برای شهید کیانوش آسا دانشجوی دانشگاه علم و صنعت
(به کیانوش آسا دانشجوی شهید علم و صنعت)
می دويم
شعار می دهيم
می ايستيم
فرار می کنيم
می خنديم
اشک می ريزیم
و مرگ هر بار يکی از ما را یار می کشد...
-----------------------------------
نمی ترسم از بغض
حتی اگر بی رحمانه گرفته باشد
گلويم را...
می شود به سربازها لبخندی تحويل داد
و برای تسکین
به خنده های مصدق فکر کرد
در صورت زاهدی...
از کبودی چشمهایم نمی ترسم
وقتی عينکی دودی
بهتر از سخنگوی دولت
انکار می کند همه چيز را
برای گلويي پاره و شقيقه ای پاشيده هم
راه حلی پیدا خواهد شد...
.
.
بلند می شوم
و مدارک شناسی ام را برمی دارم
مشتهایم را
و شعارهایی که این روزها
باید دست و پا شکسته فریاد بزنیم...
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 0:23  توسط علم و صنعت
|
